نامه سی و پنجم .... ماما گفتن رادین
رادین نازنین سلام
عزیزم، درست در تاریخ 8/17 ساعت 10 شب که شما در آغوش بابایی بودی برای اولین بار ماما گفتی. قربونت برم من که کلی من و بابایی ذوق زده شدیم. البته متاسفانه من نشنیدم ولی بابایی با ذوق اومد و تعریف کرد. ولی امروز که شما روی تخت داشتی بازی میکردی باز گفتی ماما و من بی اختیار گفتم جان. منتظر هستیم تا کلمات بیشتری یاد بگیری عزیزم.
در ضمن دیگه ایستادنت هم بهتر شده و وقتی سرپا نگهت میداریم صافتر می ایستی.
وقتی میخوام بهت غذا بدم به بالش تکیه ات میدم و اطرافت رو هم باز بالش میزارم. همش دوست داری وول بخوری. یه بار خاله همینطوری نشوندتت و باری چند ثانیه خیلی کوتاه نشستی.
ای کلک، عاشق شیرخشک شدی. باز خدا رو شکر دو سه روزه یه حدود بهتر شدی و شیر خودم رو میخوری. ولی در کل احساس میکنم که اون رو ترجیح میدی به نظرت طعمش بهتره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نامه سی و پنجم .... ماما گفتن رادین 
